مومی و مرد غریبه

مومی و مرد غریبه

مومی در پارک با مردی غریبه روبه‌رو می‌شود که از او سؤال‌های شخصی می‌پرسد. او یاد می‌گیرد لازم نیست به غریبه‌ها اطلاعات بدهد و اگر حس خوبی نداشت، باید سریع پیش یک بزرگ‌تر امن برود.

مومی و مردی که خیلی سؤال می‌پرسید

عصر بود و من و مومی رفته بودیم پارک.

مومی با توپ بنفشش این‌طرف و اون‌طرف می‌دوید و من روی نیمکت نزدیک زمین بازی نشسته بودم. هر چند دقیقه یک‌بار نگاهم می‌کرد تا مطمئن بشه هنوز همون‌جام.

یه دفعه توپش غلت خورد و رفت کنار درخت‌ها.

مومی دنبالش دوید.

همون موقع، یه مرد غریبه که روی نیمکت اون نزدیکی نشسته بود توپ رو برداشت و گفت:

«این توپ مال توئه؟»

مومی گفت:
«آره.»

مرد توپ رو بهش داد و لبخند زد.

«چه توپ قشنگی! اسمت چیه؟»

مومی خواست جواب بده، ولی یاد یکی از حرف‌هایی افتاد که قبلاً با هم تمرین کرده بودیم.

نگاه کرد سمت من.

من هنوز روی نیمکت بودم.

مرد دوباره پرسید:
«چند سالته؟ مامانت کجاست؟»

مومی این بار چیزی نگفت.

توپش رو گرفت و یک قدم عقب رفت.

مرد گفت:
«نترس، من فقط دارم باهات حرف می‌زنم. مدرسه‌ت کجاست؟»

مومی کمی دلش شور افتاد.

نه چون مرد داد زده بود، نه چون قیافه‌ی ترسناکی داشت.

برعکس، خیلی معمولی و حتی مهربان به نظر می‌رسید.

اما مومی یادش بود:

آدم امن را از روی قیافه نمی‌شود شناخت.

مومی گفت:
«من باید برم پیش مامانم.»

و بدون اینکه منتظر جواب بمونه، برگشت سمت من.

وقتی رسید، دستم رو گرفت و آروم گفت:
«مامان... اون آقاهه ازم اسمم و مدرسه‌مو پرسید.»

گفتم:
«تو چی گفتی؟»

گفت:
«هیچی. فقط گفتم باید برم پیش مامانم.»

لبخند زدم و گفتم:
«خیلی خوب عمل کردی.»

مومی پرسید:
«یعنی اون آقا آدم بدی بود؟»

گفتم:
«نمی‌دونم عزیزم. ممکنه آدم بدی نباشه. ولی لازم نیست ما بفهمیم خوبه یا بده.»

مومی با تعجب گفت:
«پس از کجا بدونم با کی حرف بزنم؟»

گفتم:
«یه قانون ساده داریم. اگه من یا بابا کنارت نیستیم، با آدمی که نمی‌شناسی وارد حرف طولانی نمی‌شی، اطلاعات شخصی نمی‌دی و باهاش جایی نمی‌ری.»

مومی پرسید:
«اطلاعات شخصی یعنی چی؟»

گفتم:
«مثلاً اسم کاملت، آدرس خونه، اسم مدرسه، شماره تلفن، اینکه تنها هستی یا نه، یا اینکه مامان و بابا کجان.»

مومی کمی فکر کرد.

«اگه فقط بگه سلام چی؟»

گفتم:
«می‌تونی جواب سلام بدی. مؤدب بودن اشکال نداره. ولی لازم نیست به سؤال‌های شخصی جواب بدی.»

بعد پرسید:
«اگه بهم شکلات بده چی؟»

گفتم:
«بدون اجازه‌ی من چیزی از غریبه نمی‌گیری.»

مومی گفت:
«اگه بگه مامانت گفته با من بیا؟»

گفتم:
«اون‌وقت اصلاً همراهش نمی‌ری. حتی اگه اسم منو هم بلد باشه.»

مومی چشماش گرد شد:
«حتی اگه بگه تو رو می‌شناسه؟»

گفتم:
«آره. تو همیشه باید خودت از من یا بابا مطمئن بشی.»

بعد گفتم:
«می‌خوای بازی کنیم؟»

مومی گفت:
«آره!»

گفتم:
«من می‌شم یه آدم غریبه. آماده‌ای؟»

صدایم رو عوض کردم:
«سلام کوچولو! اسمت چیه؟»

مومی گفت:
«لازم نیست بگم.»

گفتم:
«مامانت کجاست؟»

مومی گفت:
«می‌رم پیش بزرگ‌تر خودم.»

گفتم:
«یه بستنی برات گرفتم، بیا از ماشینم بردار.»

مومی یک قدم عقب رفت و محکم گفت:
«نه!»

بعد دوید سمت من و گفت:
«مامان! یکی گفت باهاش برم.»

بغلش کردم و گفتم:
«آفرین. دقیقاً همین.»

مومی خندید:
«بازم بگو!»

این بار گفتم:
«من دوست مامانتم. بیا بریم پیشش.»

مومی دست‌هاشو زد به کمرش:
«نه. خودم از مامان می‌پرسم.»

گفتم:
«عالیه.»

چند دقیقه بعد دوباره رفت سراغ بازی.

این بار وقتی یکی از مادرهای بچه‌ها ازش پرسید:
«تو هم می‌خوای با بچه‌ها توپ بازی کنی؟»

مومی اول نگاهم کرد.

من سر تکون دادم و گفتم:
«آره عزیزم، من همین‌جام.»

مومی رفت و بازی کرد.

اون شب قبل از خواب گفت:
«مامان، یعنی من نباید از همه‌ی آدمایی که نمی‌شناسم بترسم؟»

گفتم:
«نه عزیزم. قرار نیست از همه بترسی.»

«پس چی کار کنم؟»

گفتم:
«فقط قرارِ تو اینه که مراقب خودت باشی. با آدم‌های ناآشنا فاصله‌ی امن داشته باشی، اطلاعات شخصی ندی، چیزی بدون اجازه نگیری، جایی همراهشون نری و اگه چیزی حس خوبی بهت نداد، سریع بیای پیش من یا یه بزرگ‌تر امن.»

مومی پتوش رو کشید روی خودش و گفت:
«پس لازم نیست بفهمم اون آدم خوبه یا بده.»

گفتم:
«دقیقاً.»

لبخند زد:
«فقط باید قانونم رو بلد باشم.»

بوسیدمش.

«همین یعنی مراقب خودت بودن.»


پ‌ن

از اون روز به بعد، مومی یاد گرفت که «غریبه» یعنی لزوماً آدم بد نیست.

فقط کسیه که هنوز نمی‌شناسیمش.

و وقتی کسی رو نمی‌شناسیم، لازم نیست بهش اطلاعات شخصی بدیم، چیزی ازش بگیریم یا باهاش جایی بریم.

مومی یاد گرفت شجاعت همیشه یعنی نزدیک شدن نیست.

گاهی شجاعت یعنی یک قدم عقب رفتن و گفتن:

«نه، من باید برم پیش بزرگ‌ترم.»


برای پدر و مادر عزیز

آموزش «با غریبه‌ها حرف نزن» اگر خیلی کلی و ترسناک گفته شود، می‌تواند کودک را نسبت به همه‌ی آدم‌های جدید مضطرب کند.

از طرف دیگر، گفتن اینکه «فقط از آدم‌های بد دوری کن» هم برای کودک کاربردی نیست، چون افراد خطرناک لزوماً ظاهر ترسناکی ندارند.

بهتر است به‌جای آموزش تشخیص «آدم خوب و بد»، رفتارهای امن را آموزش دهیم.

سلام کردن با اطلاعات دادن فرق دارد

لازم نیست به کودک بگوییم هیچ‌وقت جواب سلام یک غریبه را ندهد.

می‌توانید بگویید:

«می‌تونی سلام کنی، ولی لازم نیست اسم کامل، مدرسه، آدرس، شماره تلفن یا اطلاعات خانواده رو بگی.»

این قانون هم واقعی‌تر است و هم اجرای آن برای کودک آسان‌تر.

قانون «هیچ‌جا همراه غریبه نمی‌رویم»

این یکی باید بسیار روشن باشد:

کودک بدون اجازه‌ی والد یا سرپرست، با هیچ فرد ناشناسی جایی نمی‌رود؛ حتی اگر آن فرد بگوید:

«مامانت گفته بیام دنبالت.»

«من دوست باباتم.»

«یه هدیه برات دارم.»

«کمکم کن گربه‌مو پیدا کنم.»

کودک نباید مجبور باشد بفهمد حرف آن فرد راست است یا نه. فقط باید بداند اول باید از بزرگ‌تر امن خودش تأیید بگیرد.

هدیه و خوراکی بدون اجازه ممنوع

به کودک یاد بدهید خوراکی، اسباب‌بازی، پول یا هدیه از فرد ناشناس را بدون اجازه‌ی شما نگیرد.

موضوع «بد بودن هدیه» نیست؛ موضوع این است که کودک یاد بگیرد برای چنین تصمیم‌هایی به یک بزرگ‌تر امن مراجعه کند.

جمله‌های آماده تمرین کنید

در لحظه‌ی اضطراب، کودک ممکن است نتواند جمله بسازد.

با او تمرین کنید:

«نه، ممنون.»

«من باید برم پیش مامانم.»

«من اجازه ندارم با شما بیام.»

«اول باید از مامان یا بابام بپرسم.»

«من اطلاعات شخصی نمی‌دم.»

تمرینِ بازی‌گونه باعث می‌شود این جمله‌ها در موقعیت واقعی راحت‌تر به ذهن کودک بیاید.

بزرگ‌ترهای امن را مشخص کنید

به کودک بگویید اگر شما کنارش نبودید، برای کمک می‌تواند سراغ چه کسانی برود؛ مثلاً:

معلم، مربی، پلیس، نگهبان رسمی، مسئول فروشگاه یا مادری که همراه کودک خودش است.

اما تأکید کنید اگر کسی از او خواست جایی همراهش برود، باید تا حد ممکن در محل عمومی بماند و کمک بخواهد.

احساس ناراحتی را جدی بگیرید

اگر کودک گفت:
«اون آدم یه جوری بود.»

حتی اگر شما چیزی ندیدید، جواب ندهید:
«نه بابا، چیزی نبود.»

بهتر است بگویید:
«خوبه که به حست توجه کردی و بهم گفتی.»

هدف این نیست که کودک همیشه درست قضاوت کند؛ هدف این است که یاد بگیرد وقتی احساس ناامنی داشت، فاصله بگیرد و کمک بخواهد.

به این قصه امتیاز بده

هنوز امتیازی ثبت نشده — اولین نفر باش!

نظرات (0)

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!
بازگشت به خانه