مومی و سوسکِ توی آشپزخونه؛ قصه‌ای برای ترس از حشرات

مومی و سوسکِ توی آشپزخونه؛ قصه‌ای برای ترس از حشرات

قصه‌ای برای کودکانی که از سوسک و حشرات می‌ترسند؛ همراه با راهنمای والدین.

قصه‌ای برای کودکانی که از سوسک و حشرات می‌ترسند. مومی می‌فهمد که سوسک کوچولو از او بیشتر می‌ترسد.

قصه

بذار امشب برات از یه شبی بگم که مومی یه جیغی کشید که کل خونه ریختن سرش ببینن چی شده! می‌خوای بدونی از چی ترسیده بود؟ از یه سوسکِ کوچولو!

مومی شب رفته بود آشپزخونه که یه لیوان آب بخوره. چراغو که روشن کرد، یه‌دفعه دید یه سوسکِ قهوه‌ایِ کوچولو داره از گوشه‌ی دیوار می‌دوئه. مومی یه جیغِ بلند کشید:

«جیییییغ! مامان! بابا! بیایین! یه چیزِ سیاه! داره می‌دوئه! سریعه! وای وای وای!»

پرید رو صندلی و بال‌بال زد. بابا مومی دوید تو آشپزخونه: «چی شده مومی؟! چی شده؟!»

مومی با دست لرزون گوشه‌ی دیوارو نشون داد: «اون... اونجا... یه چیزِ سیاهِ سریع! می‌ترسم بیاد رو من!»

بابا نگاه کرد و یه لبخند زد. «آهان! این که یه سوسکِ کوچولوئه مومی‌جان. بیا پایین، نترس.»

مومی از رو صندلی تکون نخورد. «نه! سریعه! یه‌دفعه می‌پره رو من!»

بابا اومد کنارش، بغلش کرد و گفت: «ببین عزیزم. می‌دونم که یه‌دفعه‌ای دیدیش و جا خوردی. سریع بود و ترسیدی، درسته؟ ولی بذار یه رازی بهت بگم: این سوسکه، از تو خیلی خیلی بیشتر می‌ترسه!»

مومی چشماش گرد شد. «هان؟! اون از من می‌ترسه؟ ولی من که گنده‌ترم!»

«دقیقاً واسه همین! تو نسبت به اون، عینهو یه غولِ گنده‌ای! اون بیچاره واسه همین داره فرار می‌کنه، چون از تو ترسیده. اصلاً کاری به تو نداره. فقط دنبال یه تیکه غذا می‌گرده و می‌خواد قایم شه.»

مومی یه‌کم آروم شد. از رو صندلی اومد پایین، ولی هنوز دستِ بابا رو محکم گرفته بود.

«باباجون، پس چرا این‌قدر سریع می‌دوئه؟»

«چون پاهاش کوچولو و زیادن! شیش‌تا پا داره. واسه همین تند می‌دوئه که زودتر قایم شه. ببین، الانم رفت زیرِ یخچال قایم شد. دیگه نیستش.»

مومی یه نگاه کرد. راست می‌گفت. سوسکه رفته بود. دیگه خبری ازش نبود.

بابا گفت: «حالا یه چیزو یادت باشه مومی. سوسک اگه تو خونه باشه، ما دوست نداریم، چون تمیز نیست. ولی این دلیل نمی‌شه که ازش بترسیم و جیغ بزنیم. کاری که می‌کنیم اینه که به یه بزرگ‌تر می‌گیم، و اون سوسکو با یه دستمال یا جارو برمی‌داره می‌ندازه بیرون. نه جیغ، نه ترس. فقط می‌گیم "مامان، یه سوسک اینجاست".»

مومی سرشو تکون داد. «باشه باباجون. دفعه‌ی بعد جیغ نمی‌زنم. فقط می‌گم "بابا، یه غولِ کوچولوی ترسو اینجاست که از من می‌ترسه!"»

بابا از خنده ترکید. «آفرین! حالا شد.»

اون‌شب موقع خواب، مومی به بابا گفت: «باباجون، من فکر می‌کردم سوسکه می‌خواد منو بترسونه، ولی اون خودش از من ترسیده بود!»

بابا خندید و پیشونیشو بوسید. «آره عزیزم. خیلی‌وقتا اون چیزی که ما ازش می‌ترسیم، خودش از ما بیشتر می‌ترسه. سوسک کوچولو فقط می‌خواست قایم شه و بره پیِ کارش.»

و مومی خندید و خوابید. دیگه از سوسک نمی‌ترسید.

قصه‌ی ما تموم شد. یادت باشه اگه یه حشره‌ی کوچولو دیدی، به‌جای جیغ‌زدن، آروم به مامان‌بابات بگو. اونا کمکت می‌کنن.


برای پدر و مادر عزیز

— — — — — — — — — —

برای پدر و مادر عزیز

چرا این قصه مفید است؟

ترس از حشرات (به‌ویژه سوسک) یکی از رایج‌ترین ترس‌هاست و جالب اینجاست که اغلب «آموختنی» است. یعنی کودک معمولاً با دیدن واکنش ترسِ اطرافیان (مخصوصاً والدین) یاد می‌گیرد که بترسد. اگر شما با دیدن سوسک جیغ بزنید، کودک هم یاد می‌گیرد که این موجود «ترسناک» است.

در این قصه، چند اصل مهم رعایت شد:

۱. **تغییر زاویه‌ی دید:** پدر به‌جای اینکه بگوید «نترس»، به مومی نشان داد که **سوسک از او بیشتر می‌ترسد.** این تکنیک بسیار قدرتمند است، چون کودک را از حالت «قربانی ترسیده» به حالت «موجود بزرگ و قدرتمند» می‌برد. وقتی کودک بفهمد او ترسناک‌تر از آن حشره است، ترسش فرو می‌ریزد.

۲. **توضیح رفتار:** پدر توضیح داد که چرا سوسک سریع می‌دود (پاهای زیاد) و چه می‌خواهد (غذا و پناهگاه، نه آزار کودک). دانش، جای ترس را می‌گیرد.

۳. **جایگزین‌کردن واکنش:** مهم‌ترین بخش این بود که پدر به‌جای جیغ، یک «رفتار جایگزین» به مومی یاد داد: «به یک بزرگ‌تر بگو.» این به کودک حس کنترل می‌دهد. کودکی که می‌داند چه کاری باید بکند، کمتر می‌ترسد.

یک نکته درباره‌ی خودتان: اگر خودتان از حشرات می‌ترسید (که کاملاً طبیعی است)، سعی کنید جلوی کودک واکنش‌تان را کنترل کنید. لازم نیست وانمود کنید نمی‌ترسید، اما به‌جای جیغ، می‌توانید بگویید «بذار این‌رو با دستمال بردارم بندازم بیرون» و آرام عمل کنید. کودک بیش از آنکه از حرف شما یاد بگیرد، از رفتار شما الگو می‌گیرد.

چطور استفاده کنید؟

- دفعه‌ی بعد که حشره‌ای دیدید، به‌جای جیغ، آرام بگویید «آها، یه سوسک، بذار برش دارم» و کودک را ناظرِ یک واکنش آرام کنید.
- جمله‌ی «اون از تو بیشتر می‌ترسه» را به کودک یادآوری کنید.
- می‌توانید با هم درباره‌ی حشرات کتاب یا ویدیو ببینید تا از راه شناخت، ترس کم شود.

به این قصه امتیاز بده

هنوز امتیازی ثبت نشده — اولین نفر باش!

نظرات (0)

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!
بازگشت به خانه